جمال رضايى
661
بيرجندنامه ( فارسى )
مىفروختهاند و متأسّفانه تا چشم مىگشودهاند كار از كار مىگذشته و " معتاد " مىشدهاند « 1 » . بديهى است كه درك نوعى لذّت از نشأه افيون نيز در رواج آن بىتأثير نبوده است . نكتهء قابل ذكر ديگر اينكه چون همهء مردم لوازم كشيدن ترياك و بويژه " شيرافكن " در خانه نداشتند و يا نمىخواستند در خانهء خود اين كار را بكنند به " سردم " مىرفتند . واژهء " سردم " كه در فارسى به معنى " مسند " و " تخت " مرشد زورخانه است در گويش بيرجند به " شيرهكشخانه " گفته مىشود ، در آن زمان از اين نوع " خانه " ها وجود داشت كه برخى از معتادان - بويژه آنان كه مىخواستند دور از چشم همسر و فرزندانشان " شيرافكن " بكشند - به اين " سردم " ها مىرفتند . كسانى هم بودند كه به كشيدن افيون معتاد نبودند و در شمار " عملى " ها به حساب نمىآمدند ولى در حقيقت " معتاد " بودند . اينان كسانى بودند كه به " سردم " ها مىرفتند و مىنشستند يا تكيه مىدادند ولى چيزى نمىكشيدند و تنها با استنشاق هواى دودآلود " سردم " نشأه مىشدند به اين قبيل اشخاص " چراغى " ( چراقى ceraqi ) مىگفتند . در روزگارى كه ما از آن سخن مىگوييم استفاده از افيون و مشتقّات آن به حّدى در بيرجند معمول بود كه امرى بسيار عادى مىنمود تا جايى كه مناجاتكنندگان در شبهاى ماه مبارك رمضان به معتادان هشدار مىدادند كه فرصت را براى مصرف و استفاده از ترياك از دست ندهند ، بدينسان كه در پايان آخرين مناجات كه تا هنگام " امساك " وقت زيادى نبود مىگفتند : " آبست و ترياك ، شيرافكن پاك . . . " « 2 » تا معتادان در فرصت كوتاهى كه هنوز بود كار خود را بكنند .
--> ( 1 ) . نك : دكتر گنجى . محمد حسن . " نامههايى از قهستان " . يادداشت شمارهء 9 . صفحهء 38 . ( 2 ) . اين نوع هشدار دادن به معتادان در برخى ديگر از شهرهاى ايران و از جمله تهران مرسوم و معمول بوده است و به همين جهت در زبان فارسى و بسيارى از گويشها " آبست و ترياك " گونهء يك مثل براى فرصت كم به خود گرفته است .